ارامش شبانه!!
ساعت ۳ صبح و خانه خاموش ست. جز صدای نفسهای پاشا و شر شر باران صدایی به گوش نمیرسد. سیل و طوفان سختی در راه است.. حالم خوب نیست. با درد از خواب بیدار شدم و خودم را به زور به آشپزخانه رساندم تا کیسه اب گرمی درست کنم. پشمک و برفک بیدار شدند، دنبال سرم راه افتادند. دلم میخواست تنها یک شب به خواب عمیق فرو روم و صبح که از خواب بیدار شدم اثری از درد و سرفه نباشد. چند وقتی میشود یک خواب ارام و پر رویا را نداشته ام.
بچه ها گرسنه اند. دور ظرف غذا میچرخند. کاسه هایشان را پر میکنم.
کیسه اب گرم هم علاج دردهایم نیست، باز هم به مسکن نیاز دارم. میترسم، هنوز ۴ ساعت از خوردن قرص قبلی نگذشته. معده ام از خوردن قرص زیاد گله دارد!! ناچار یک مسکن دیگر. سرفه امانم را بریده. پاشا از خستگی انگار بیهوش شده. هر شب به دادم میرسید.
وقتی سیتی ریه را دیدم دانستم سرفه های شبانه بی دلیل نیست. دکتر به دادن ۵ روز انتی بیوتیک کفایت کرد! درخواست کرده بودم اگر مقدار اب ریه کافیست مقداری نمونه به ازمایشگاه بفرستد. شاید با کشیدن اب نفسهایم هم راحتتر شود. زیر بار نرفت، مغرورتر از انی ست که بیمارش برایش تعیین و تکلیف کند.
دوستش ندارم. مشکلاتم را نادیده میگیرد. نمیداند fish Sign چقدر برای من معنی دارست. مرا و نشانه هایم را باور ندارد. بر اساس انچه با چشم سر میبیند درمان میکند نه با چشم دل!!
امروز جلسه اول شیمی درمانی شروع شد. بعد از تکرار مجدد ۱۰ روز انتی بیوتیک قویتر و بهتر نشدن حالم تصمیمش عوض شد. بعد از کشیدن ۱ لیتر اب ریه فهمید سرطان در عمق وجودم نفوذ کرده و دردهای استخوانی بی دلیل نبود. طبیعت این بیماری ست چاره ای نیست. یک مدت ارام میگیرد و یک ان طغیان میکند. فقط ارامش و صبوری می خواهد. تا مدتی از سفر و سفرنامه خبری نیست :) پازل ساختن شادم میکند و یاد دوستان. همدمهای شبانه هم که همراه همیشگی اند.
برای مدتی ممکن ست امکان نوشتن نباشد. قول میدهم زود برگردم:)
دلم میخواست دنیا رنگ دیگر بود..
خدا با بنده هایش مهربان تر بود...
نمیگویم بشر را عمرو بخت جاودان میداد...
همین ده روز هستی را امان میداد..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 12:53 توسط Rojin
|