
خوردن شام در تراس متل ، زیر آبی کبود آسمان و نور ماه همراه با نوازش نسیمی خنک بهترین خاتمه برای واپسین لحظات یک روز پر هیجان بود .
صبح روز بعد برای وداع با انهمه زیبایی بار دیگر از کنار آبشار گذشتیم .کمی آنطرف تر طبیعتی رویایی کشف کردیم که نمونه اش را فقط در کارت پستالها دیده بودم . نهرهای آب زلال که انعکاس نور تصویر درختان رادر آنها نقش بسته بود. شنای مرغابی ها زیر قوس گنبدی پلهای ساخته شده از سنگ و چوب، پیچیدن عطر گلهای یاس کبود و سفید در امتداد نهرها ،شکوفه های زیبا و رنگارنگ ، آواز پرنده گان و طراوت هوا همه با هم در آفرینش شکوه این چشم انداز نقش ایفا میکردند ... بهشت که میگویند همین جاست نه؟





جمعیت کثیری بساط پیکنیک پهن کرده بودند.بچه ها به این طرف و آن طرف میدویدند و بزرگترها مشغول کار خود و حرف و گفتگو بودند. همچنان که قدم میزدیم کلماتی آشنا به گوش رسید. یک گروه ۱۵- ۱۶ نفره ایرانی که مشغول خاموش کردن آتش و منقل خود بودند و عجیب که بد منظره ترین و خلوت ترین مکان را هم برگزیده بودند. بی کلامی از کنارشان گذشتیم. روزی نیست از وقتی به کانادا سفر کرده ام با یک جماعت ایرانی مواجه نشوم. اینجا آدم حس غربت نمیکند هر چند همه با هم غریبیم و حتی شاید کلامی هم بینمان رد و بدل نشود. وسایل پیکنیک نداشتیم وگرنه بدم نمیامد چند ساعتی همانجا دراز بکشیم و به صدای طبیعت گوش کنیم . هر چند زمان اندک و جاذبه برای دیدن بسیارست ..

نهار را در شهر Niagara Falls Lake که حدود ۲۶ دقیقه از آبشار فاصله دارد در یک بار صرف کردیم. جالب اینکه آنجا هم با جماعتی ایرانی روبرو شدیم. این شهر با بوتیکها، رستورانها، هتل و فستیوال شا Shaw Festival که یک فستیوال تئاتر است ، زیباترین شهر کوچک استان اونتاریو محسوب میشود که ساختار دهکده مانندش را همچنان حفظ کرده و از آنجا که مسافتش تا آبشار زیاد نیست توریست زیادی نیز جذب میکند. کنار ساحل دریاچه جایگاهی ساخته اند که مردم برای قدم زدن ، قایق سواری ، پیکنیک در ان تجمع میکنند .هر چند تخته سنگی نیز کافی ست که رویش نشست و اندکی آسوده به دور دستها خیره شد.


در طول مسیر تاکستانهای انگور با نظم و ترتیب تا چشم کار میکرد وسعت دشتها را پوشانده بودند. بیجهت نیست این شهر کوچک قلب شراب سازی استان اونتاریو نیز خوانده میشود.

مقصد بعدی ما ۱۰۰۰ جزیره بود. ۱۰۰۰ جزیره منطقه ای ست شامل ۱۸۶۴ جزیره در ۸۰ کیلومتر مسیر رودخانه Saint lawrenece در مرز کانادا- آمریکا که بعضی از جزایر مربوط به کانادا و بعضی متعلق به آمریکاست. داستان رایج ولی نادرستی بین راهنماهای محلی توریستی شایع است که میگویند بزرگرتین جزیره این مجموعه متعلق به کانادا و کوچکترین جزیره در آمریکا ست و فاصله این ۲ پلی ست به نام " پل پا = foot bridge " که کوتاهترین پل بین المللی جهان است !
برای اینکه یک خشکی وسط رودخانه، جزیره خوانده شود حداقل باید این خصوصیات را داشته باشد :
۱- در طول سال باید بالاتر از سطح آب قرار بگیرد ۲- مساحتی حداقل به اندازه ۱ فوت مربع یا ۰/۰۹۳ متر مربع داشته باشد ۳- حداقل یک درخت زنده در ان موجود باشد.
این منطقه از رودخانه پر از صخره است و برای رفتن از یک جزیره به جزیره دیگر ترس برخورد قایقها با صخره ها همیشه هست به همین دلیل رفت و آمد در شب بدون راهنما و خارج شدن از مسیر ویژه قایقرانی به هیچ عنوان عاقلانه نیست.
با خود میاندیشم هر چند زیبا ولی اگر خانه من در یکی از این جزیره ها بود چقدر دلگیر و منزوی بودم!





کنار جاده کنار رودخانه توقف کردیم. روی صخره ای کنار رودخانه نشستم و در فکر اینکه پایم را به آب بزنم بودم که ناگهان ۲ متر آن طرف تر چشمم به یک مار افتاد که آرام روی سنگها می لغزید و نیشش را نشانم میداد . انگار هشداری بود که به حریمش تجاوز کرده ایم . آرام و بی صدا به سمت ماشین برگشتیم در حالی که مار مابین سنگها ناپدید میشد.

به سمت مونترال راه افتادیم هر چند مسیر طولانی و به احتمال زیاد شب جایی توقف خواهیم کرد. دشتهای پراز قاصدک در جوار جاده مرا یاد کودکیم می اندازد .شوق پیدا کردن یک قاصدک ، یک آرزو و به باد سپردنش. دلم میخواست اکنون به اندازه تمام قاصدک های این دشت ارزو داشتم!
